تبليغاتX
به نام خدا
انسان های بزرگ به آرمان هایشان می اندیشند ،

آدم های معمولی به آرزو هایشان فکر میکنند ،

و افراد حقیر مردم را می پایند

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:50 توسط خودم |

صاحبان دریا پس از مدتی صدای آن را نمیشنوند و چه تلخ است حکایت عادت........


+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:54 توسط خودم |

سلام .عید همگی مبارک .


امروز یکی از شعر های خودم رو اینجا میزارم لطفا نقد کنید:


ساقی بده پیمانه ای کز عشق حیرانم کنی

واندر میان خانه ای مست خرابم می کنی


جان بی می معشوق مکن تا من مبینم آه تو

از خانه بیرونم مکن آتش به جانم میزنی


ای گل فدای روی تو مستی نما در حال ما

تا تو به کام هر چه هست عشق نمایانم کنی


من عاشق افتاده ام دستم بگیر ای ساقیا

تا من بگیرم دست تو وقتی خرابم می کنی


این باده از خم ها مبین سر است اندر حال ما

کوس انالحقی بزن وقتی خرابم می کنی


من در ره معشوق و تو اندر پیاله دیده ای

کو راه را گم کرده ای از چه نگاهم می کنی


دل در کف معشوق دُر میان اطلسیست 

تو ای صبا مگیران زآنکه خزانم می کنی


صبا 22/5/1387

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:49 توسط خودم |

این شعر ماله خودم نیست ولی با مفهمومه تو پست بعدی یکی از شعر های خودم رو میزارم.

نگذاريد علي بي كس و بي يار شود

نگذاريد مكر بني ساعده تكرار شود

 

نكند حفظ ولي بر همگان عار شود

نكند حق علي در عمل انكار شود

 

محرم راز علي(ع)نخل و دل و چاه شود

سيلي خصم زبون نقش رخ يار شود

 

نكند گرد حمل توطئه اي ساز كند

حب دنيا سبب بستن ابصار شود

 

كوفيان ننگ شما باد اگر

دور تاريخ دگر باره نمودار شود

 

نكند مكر بني عاص اثر ساز شود

مالك از حكم علي باز خبردار شود

 

نگداريد خوارج به لب نهر رسند

نگذاريد كه اين حادثه تكرار شود

 

نكند باز معاويه خريدار شود

در نخيله حذر از جنگ به اجبار شود

 

نگذاريد كه اصغر به سر دست شود

نكند حرمله بي رحم كماندار شود

 

نگذاريد كه اهل حرمش خوار شوند

نگذاريد كه شام زينبش تار شود

 

نگذاريد امر ولايت به همين ختم شود

نكند ابن اميه به سر كار شود

 

نگذاريد كه مشروطه نمايان بشود

شيخ نوراني ما ملعبه دار شود

 

نكند پير خراباتي ما نوش كند

جام زهري كه پرازكينه اغيار شود

 

«نيليا» آنچه كه شدعبرت ابرار شود

نگذاريد كه آن فاجعه تكرار شود

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:2 توسط خودم |

مسیح زودتر از بقیه بلند شد و ایستاد. تکبیر را که شنید دست هایش را بالا برد و نیت کرد: چهار رکعت نماز ظهر

به امامت حجت بن الحسن... الله اکبر

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:28 توسط خودم |

در یکی از درمانگاه های یک بیمارستان دولتی

 در ازدحام بیماران گوشه کنار این سرزمین

  و در میان انبوه نگاه  بیماران 

 یک لحظه 

 فقط یک لحظه  فکر کن:

 اگر

 هیچ انسان بیماری

 یا هیچ بیمار انسانی

 وجود نمیداشت چه می شد؟؟

 پی نوشت:

  شاید

 آن هنگام هم

 گدازه وار

 دل من را به جوش می آورد

 غمی که در صدف چشم شاپرک ها بود!!!

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:54 توسط خودم |

چند وقتیه هیچی ننوشتم واژه ها با شعر هایم قهر کرده اند .همین!

أقا اجازه! خستـه ام از این همه فریب

از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجـره ها سنگ گشته اند
دیوارهای خسته از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! بـاز بـه من طعـنه می زنند
عاشق ندیده های پـر از نفـرت رقیب

شیــرینـی وجـود مـرا تلـخ می کـنند
فـرهادهای کـینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! گـنـدم و حـوا بـهــانـه بـود،
آدم نمی شویم! بیـا: ماجرای سیب

آقا اجازه! مـا دلمـان تنـگ می شـود
آقا اجازه! یاد شمـا کـرده ام عجیب

باشد، سکوت میکنم اما خودت ببین
آقا اجازه! منتظرند این همـه غریب…


توضیح : شعر ماله خودم نیست نمی دونم ماله کیه ولی قشنگه .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 8:57 توسط خودم |

باید که قاب خالی بشکند

این آیینه بندان خیالی بشکند


از ناگفته های دلم گر گفته باشم

باید که بغض بی قراری بشکند


درشهر نشانی نبود مستان را

کاش میشد این جدایی بشکند


گر تو از سلسله رندانی

دعا کن این چشم انتظاری بشکند


ما که با یار عهدی جز مهر نداریم

بر سر عهد بمان تا بی وفایی بشکند 


بیا تا دلم میل به ماندن دارد

ور نه این عهد واهی بشکند


صبا گر لایق دیدار نه ای غم مخور

بگذار تا این بغض خدایی بشکند


+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:38 توسط خودم |

ساعتها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست...!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 10:43 توسط خودم |

.دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 17:48 توسط خودم |